post
برچسبها:

مولای من! جدبزرگوارت امدن تورااین گونه برایمان ترسیم نمودکه وقتی توبیایی:پرندگان دراشیانه خودجشن میگیرند وماهیان دریاهاشادمان میشوندوچشمه ساران می جوشندوزمین چندین برابرمحصول خویش راعرضه میکنددل های بندگان رااکنده ازعبادت واطاعت می کنی وعدالت برهمه جادامن می گستردوخدابواسطه تودروغ راریشه کن می کند وخوی ستمگری ودرندگی رامحومی سازدوطوق ذلت وبردگی راازگردن خلایق برمیدارد...اه مولای من مولای بزرگوارم زودتربیازودتربیاکه همه ی مامنتظرامدنت هستیم زودتربیا...
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم
تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند غروب جمعه خواهی آمد
آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
بیا ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟
برایــش صــادقـانه مـی نویـســم،
بــرای آنکه بـاید بـاشد و نـیـست ...

آقا
من اصلِ انتظار تو را برده ام زِ یاد
با انتظارهای فراوانم از شما ...

می نویسم که شب تار، سحر می گردد
یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد...
یا صاحب الزمان ادرکنی
سرد است و یخ زده ،
دلهای غم زده ؛
مولای من بیا ،
خورشیدِ صادقه .
اللهم عجل لولیک الفرج